درد دوری...

"درد دوری"

شب های غمگین زمستان می گذرد

من ماندم و غم درد دوری تو

میدانم می آیی

به امید دیدنت این شب های سرد را در کنار بخاری مینشینم

به تو می اندیشم

به گرمای آغوش تو

به امنیت در کنار تو بودن

به روزهاو شبهایی که با هم بودیم

چه زود گذشت...

همچنان در رویای تو غرق شده ام

پلکهایم برای چشمانم لالایی میگوید

رویای گرمای آغوش تو مرا با خود می برد

چه لذتیست در کنار تو بودن...

در باغ بهار نارنج میدویم

چشمانم را میبندم

مست عطر بهار نارنج شده ام

با یک دم عمیق ششهایم را مملو از عطر بهار نارنج می کنم

مست بهار نارنجم

نیستی...

صدایت می کنم...

به دنبال تو می گردم اشک چشمانم را نوازش می کند

آخ...

احساس سوزش شدیدی روی دستم می کنم

چشمانم را آرام آرام می گشایم

چه رویای تلخ وشیرین قشنگی،با تو بودن شیرین،بی تو بودن تلخ

این شیرینی را با هیچ چیز عوض نمی کنم

در انتظار تو خواهم ماند ...

تا همیشه...

 

"بهار"

 

 

/ 0 نظر / 14 بازدید