غم پنهان من...

چهره ی خندان من،می پوشاند آن غم پنهان من...

دردم از بی کسی نیست،دردم از بی همدمیست...

یک سال گذشت با همه ی تلخ و شیرینی هایش؛

خواستم اما نشد...تلخ بود زهر تر شد...

آنقدر گریه کردم اما چشمه ی اشکم خشک نشد...

دلم دریا خواست،دریا خشک شد...

دلم باران خواست باران در دل ابر پنهان گشت...

دلم گل خواست،گل پژمرده شد...

دلم جویباری روان خواست،جویبار رحمت الهی را از من دریغ کرد...

آخر هیچ یک همدم دل غمناک من نشدند...

خواستم همدمم باشی...اما نشد...

خواستم وجودم باشی ...اما نشد...

خواستم دردم بگویم...گوش ندادی...

خواستم دوستت بدارم ...نگذاشتی...

خواستم...آه..از این خواستنها...

خداوندا همدم پنهان من،گفتی دل به این دنیا نبند،اما بستم...

گفتی تنها یاورم هستی،اما تنها به داشتن تو اکتفا نکردم...

خواستم زیاد خواستم...

خداوندا زیاد خواستم اما کم رسیدم و بیشتر از تو دور شدم...

خداوندا یاد گرفتم کم بخواهم تا بیشتر به تو نزدیک شوم...

خداوندا گنهکارم، بنده ات را ببخش...!!!!

/ 0 نظر / 37 بازدید