بهار نارنج...

 

 

 

امروز به باغ بهار نارنج رفتم تا بهاررا احساس کنم

و دلتنگیت را فراموش کنم...

با دیدن شکوفه های بهار نارنج ، حس خوبشان به ادامه ی زندگی

و آرزوهای دور و درازشان،زندگی گذشته ،حال و آینده را به یادم آورد ...

تازگی و طراوتشان،سرمستی و شادمانیشان در مقابل این عمر کوتاه

بی اندازه زیباست و این زیبایی وقتی دوچندان می شود که با وزش باد

رقص کنان  نجواهای عاشقانه سر می دهند...

چه زیبا زندگیشان به پایان میرسدوچه با گذشت جای

خود را به میوه های نورسیده می دهند ...

ناگاه قطره های مروارید از چشمان ناآرامم فرود آمد

و بر روی گونه هایم لغزیدو همانند شبنمی بر روی گلها نشست

یاد گرفتم امید را ...گذشت را...زیبا زیستن را...

واینکه دلتنگی هم حس زیباییست...

تازه فهمیدم بی اندازه خوشبختم...برای پی بردن به خوشبختی کافیست اندکی تفکر کرد...

بارالها بی اندازه سپاس....

 

 

/ 0 نظر / 8 بازدید